» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
برچسب: زندگی,
نویسنده: حدیث حسینیان
یا لو ک ... Y A L L O Q... ♥ . ♥ . ♥ ...... نیمه ی گمشده ...... ♥ . ♥ . ♥ ...این داستان زندگی ماست :همیشه ... همین بوده ...یکی بود ... یکی نبود ...در مغزهای نخودی نمی گنجد :" با هم" بودن ..." باهم " ساختن ...برای " بودن " یکی ،دیگری باید " نباشد " ...همیشه قصه ...این گونه آغاز می شود :یکی بود ... یکی نبود ...و ما اسیر این قصه ی کهن ،برای " بودن " یکی ،دیگری را از هستی" نیست " می کنیم ,به همین راحتی ...اما ... در واقعیت زندگیچرا ما اینگونه ایم ...؟چرا تا هستیم از هم جداییمو دلشکنی می کنیم ... ؟چرا عشق را نمی فهمیم ... ؟چرا انسانیت را نمی دانیم ...؟چرا از این فرصت " زندگی "که فقط برای یکبار در ا
برچسب: جاده,
نویسنده: حدیث حسینیان
یا لو ک ... Y A L L O Q... ♥ . ♥ . ♥ ...... نیمه ی گمشده ...... ♥ . ♥ . ♥ ...این داستان زندگی ماست :همیشه ... همین بوده ...یکی بود ... یکی نبود ...در مغزهای نخودی نمی گنجد :" با هم" بودن ..." باهم " ساختن ...برای " بودن " یکی ،دیگری باید " نباشد " ...همیشه قصه ...این گونه آغاز می شود :یکی بود ... یکی نبود ...و ما اسیر این قصه ی کهن ،برای " بودن " یکی ،دیگری را از هستی" نیست " می کنیم ,به همین راحتی ...اما ... در واقعیت زندگیچرا ما اینگونه ایم ...؟چرا تا هستیم از هم جداییمو دلشکنی می کنیم ... ؟چرا عشق را نمی فهمیم ... ؟چرا انسانیت را نمی دانیم ...؟چرا از این فرصت " زندگی "که فقط برای یکبار در ا
برچسب: عشق,
نویسنده: حدیث حسینیان
اگه تو پستوی تنهایی شبهیچکسی اشکای چشماتو ندیداگه این پاییز دلسرد و سیاهبه شکوه شب یلدا نرسید ...
اگه تن پوش تموم لحظه هاپر شد از رخت شب دلواپسیتو بگو آخر این راه درازبه سپیده ها دوباره میرسی ...
در جستجوی زندگی عشقه که همسفر میشهشهامت من و توههکه ترسُ در من میکشه...
حیفه که خاموش بمونیمبه وقت میلاد سحردریایی پر تلاطمیمحیفه بمونیم پشت سر ...
پژمردن یه شاخه گل نشانی از غفلت ماستنتیجه ی خاموشی من و تو و آدمکاستپژمردن یه شاخه گل نشانی از غفلت ماستنتیجه ی خاموشی من و تو و آدمکاست
گوش کن به این نصیحت صمیمیاز برو بچه های جدید و قدیمیما تا کی میخواهیم لبامون
برچسب: آدم,
نویسنده: حدیث حسینیان
باز باران بارید ،
خیس شد خاطره ها ،
مرحبا بر دل ابری هوا ،
هر کجا هستی باش ،
آسمانت آبی ،
و تمام دلت از غصه ی دنیا خالی ...
از این شب های بی پایان،چه می خواهم به جز بارانکه جای پای حسرت را بشوید از سر راهم
نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایمو تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده…به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت،دریغ از لکه ای ابری که باران رابه رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاندنه همدردی،نه دلسوزی،نه حتی یاد دیروزی…هوا تلخ و هوس شیرینبه یاد آنهمه شبگردی دیرین،میان کوچه های سرد
یا لو ک ... Y A L L O Q... ♥ . ♥ . ♥ ...... نیمه ی گمشده ...... ♥ . ♥ . ♥ ...این داستان زندگی ماست :همیشه ... همین بوده ...یکی بود ... یکی نبود ...در مغزهای نخودی نمی گنجد :" با هم" بودن ..." باهم " ساختن ...برای " بودن " یکی ،دیگری باید " نباشد " ...همیشه قصه ...این گونه آغاز می شود :یکی بود ... یکی نبود ...و ما اسیر این قصه ی کهن ،برای " بودن " یکی ،دیگری را از هستی" نیست " می کنیم ,به همین راحتی ...اما ... در واقعیت زندگیچرا ما اینگونه ایم ...؟چرا تا هستیم از هم جداییمو دلشکنی می کنیم ... ؟چرا عشق را نمی فهمیم ... ؟چرا انسانیت را نمی دانیم ...؟چرا از این فرصت " زندگی "که فقط برای یکبار در ا
برچسب:
نویسنده: حدیث حسینیان